یهو یه آهنگی،
یه نوشتهای،
یه اسمی،
یا حتی یه حرفی ...
همه خاطراتو میاره جلو چشمت ...

آرام روی خیالم خوابیده ای...
خوب می دانی خیالم برایت تخت است ...

سیگار بی جان ترین عصیانگریست که مرا به عصیان وامیدارد ...
او به نابودی تن نشسته است، من به نابودیِ " من "
... و هر دو به " نابودیِ " هم ...

همه چی داشت خوب پیش میرفت؛
که یهو به خودمون اومدیم دیدیم بزرگ شدیم.....

بعضی چیزها هستند که
نه میتوان دید
و نه میتوان لمس کرد
بلکه باید آنها را در درون حس کرد !

خدایا!
کسی را که قسمت کس دیگریست، سر راهمان قرار نده ...
تا شبهای دلتنگیش برای ما باشد و روزهای خوشش برای دیگری ...

شعر هاي من ...
تابلو اند... !
.
همه
نبودنت را ...
تبليغ ميکنند ...!

مهربانـــم !
شرمنــده ام
کــه هیچ وقت، مهربانــی هایت را منتشـــر نکردم
امـا تــا دلــت بخواهد گلایـه هـا را "پست" کردم
و غریبه هــا "لایک" زدند ...
کــاش می توانستم
صدای تــو را بنویسم!

کـاش دفتـر خاطراتــم
چراغ جادو بود
تا هر وقت از سـرِ دلتنگــي
به رويش دست ميکشيدم
تــو از درونش
با آرزوي من بيرون مي آمدي!

من به هر تحقيري که شدم با صداي بلند خنديدم ...
نام مرا گذاشتند "با جنبه" بي انکه بدانند
خنديدم تا کسي صداي شکسته شدن قلبم را نشنود…!

نه پیشانی من به لبهای تو رسید ،
نه لیاقت تو به احساس من !
چیزی به هم بدهکار نیستیم ... !!!

دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم ....
نه برای اينکه آنهايی که رفتند را باز گردانم ؛
برای اينکه نگذارم بيايند .!!!

وقتی قبلا بهترین ها را در یک نفر دیــــده باشی ...
ســخت می توانی خوبــــی ها را در دیگری پیدا کنی!!

این روزها ریاضی ام خیلی ضعیف شده ..... دیگر نمی توانم آدم حسابت کنم ...!!

بغض کنید ...
گریه کنید ...
دق کنید ...
ولی با آدمای بی ارزش درددل نکنید!!

بگو چه مخدری بود
در بودنت ...
كه اينهمه نبودنت را
درد ميكشم ...!

دیوانه ام می كند ...!
فكر اینكه .. زنده زنده .. نیمی از من را .. از من جدا كنند !
لطفا ... تا زنده ام بــــــــــــــــــمان...

ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺯ ﻭ ﺳﺮﻣﺎ ﺩﺳﺘــﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﺩ .
ﺩﺭ ﺟﯿﺒــــﺖ ﺑـــﮕﺬﺍﺭﺷﺎﻥ،
ﺷﺎﯾﺪ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺗﻪ ﺟﯿﺒﺖ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ،
ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﮔﺮﻡ ﺍﺳﺖ...

"دلتنگی"
فقط یک اسم مستعار است
برای تمام حس هایی که
اسمشان را نمی دانیم
و هر کدامشان برای خود یک دلتنگی ند ...

گریه نمی کرد هرگز در مرگ مادرش
و نکرده بود هرگز در ترک همسرش
پچ پچ می کردند زنان پشت سرش
که بسیار بی احساس است خیر سرش
وفحش می خورد از مردان که گور پدرش
و چه بی صدا می شکست تمام اعضای بدنش
او سال ها بود که مرده بود
در نبود فرهنگ درک در کشورش